شهسوار عشق
دنیا دنیا دل من شد اسیرش...دنیا دنیا اونو از من گرفتی پس بی خیالش
عشق تجربه ایست تکرار نشدنی و هرگز نمیتواند حرفه انسان باشد و آن هنگام که عشق از بین برودهر اتفاقی ممکن است بیفتد. بعضی از دردها هیچ گاه از دل و جان انسان بیرون نمیرود. رنج و دردی که از واژه مقدس و پاکی به نام عشق به یادگار می ماند و تنها از یک راه کمی تسلی میابد و آن چیزی نیست جز قطرات بلورینی به نام اشک.اشکی که از غوغای دل بریده می نشیند و مانند مرحمی صاحب دل سوخته را التیام می بخشد. آسمان گاهی آنچنان بی رحم می شود که که حتی عشق را نیز می تواند لگدمال کند.اما نه... عشق هرگز از بین نمی رود مگر اینکه زندگی آدمی را از قلم انداخته باشد. و ای کاش ما آدم ها آن هنگام که تبلور اشک در نگاهی موج می زند تلالوی طلایی امید را در چشم های خسته می دیدیم.بر آن می شدیم تا ثابت کنیم عشق نابود شدنی نیست. عادت می کردیم بی قید از کنار هر سرنوشتی عبور نکنیم. کاش امیدهای بی انتها را به نابودی نمی کشاندیم تا در کویر زندگی سرگردان نمانیم. کاش با دست هایی مهربان تر از لطافت یاس ترنم اشک را از چشم عاشقی می دزدیدیم. اشک هایی که حرمت آن ها بالاتر از آن است که بیهوده چکیده شوند. شاید به راستی بازی روزگار چنین است که عشق های پاک بی سرانجام بمانند. بیچاره من که بعد تو آواره میشم باورم نمیشه که رفتی از پیشم روزا میگذشتن اما به سختی اومدم به دیدنت اما تو رفتی چاره درد من مرگم رسیده این جا حتی قبله هم صبرم نمیده اومدم نذارم عشقتو ببازی اما این رسمش نبود مهمون نوازی میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم میسوزم تو نیای چشامو من به در میدوزم میمیرم نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره میرم میرم میرم بدون وداع میرم میرم میرم به خاطره ها میرم میرم خداحافظ بیچاره ام خسته ام چشم انتظارم توی این پس کوچه ها تنهام نذارم نیستی از تاریکیه شبا میترسم بی وفا دارم توی سرما میلرزم میترسم از غصه ها دوام نیارم آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم آروم آروم دارم از غصه میمیرم تو بگو نشونتو از کی بگیرم میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم میسوزم تو نیای چشامو من به در میدوزم میمیرم نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره میرم میرم میرم بدون وداع میرم میرم میرم به خاطره ها میرم میرم خداحافظ تموم زندگیم اینه منو بغض و در و دیوار چی مونده از تن خستم که میخواد بشکنه این بار؟ میرم خداحافظ تا کی بشنم منتظر تا خبری از تو بیاد دل دیگه طاقت نداره این انتظارو نمیخواد تا کی بگم بمون بمون تو این خیال ناتموم تا کی باید بهش بگم عمرشو پات کنه حروم تا کی باید گل بچینم بعد اونارو پرپر کنم تا کی تو این بهت غریب این انتظارو سر کنم تا کی باید عاشق باشم عاشق اون که دوره ازم تا کی باید خواب ببینم اما به رویام نرسم بسه دیگه بسه دیگه به من بگو که وعده گاهمون کجاست به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست به من بگو کدوم شبه که میرسه به چشم تو ستاره قشنگ من به من بگو به من بگو تا کی شبامو پس بدم تا تورو پیدا بکنم بیا بمون که من شبو پیش تو فردا بکنم بسه دیگه بسه دیگه به من بگو که وعده گاهمون کجاست به من بگو کدوم غزل رمز صدای بی صداست به من بگو به من بگو آن شب که چشمانت را دیدم ناخواسته عاشقت شدم...گویی که جهان و هرچه در آن است متعلق به من است...طولی نکشید که بهانه ای برای نفسهایم شدی...من عاشق وتو تنها معشوق تمام هستی و زندگیم...نگاهت را با دنیا و نگاه همه آدمیان عوض نمی کردم... محتاج عطر نفسهایت بودم...وای خدای من زیباترین لحظه زندگیم سپری می شد... عمری بود که آرزویی نداشتم...بعد سالها من هم انسان شده بودم.انسانی با آرزوهای زیبا... آرزوهایی که بسیار دور بودند اما دوست داشتنی و بی نظیر... شبهایم را با نامت صبح می کردم و روزهایم را شب... اشکهایت را هنوز به یاد دارم.اشکهایی زلال که می شد وضوی عشق را با آنها گرفت... شیفته ات شده بودم...لبانم دست تورا می خواست و چشمانم نگاه تورا و قلبم مهرت را... اما...اما...اما...نمی توانستم احساسم را برایت بیان کنم... روزها گذشت و باز نتوانستم احساسم را بگویم...تو نیز نگاهم را نمی فهمیدی... به چشمانم خیره نمی شدی...حضورم را نمی پذیرفتی...صدات را...نگاهت را از من مخفی میکردی. اما نمی دانم که دوستم داری یا نه...؟هنوز اشکهایت را از یاد نبرده ام... هنوز آتش نگاهت را در خاطر دارم.هنوز زندگی من هستی.تمام هستی من. تنها بهانه برای زیستنم. (هنوز با تمام وجود دوستت دارم...) اما تو چطور؟ اونی که گفتم نرو گفت نمی شه ، دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه وقتی می خواست بره اون منو صدا کرد، وایساد و تو چشام خوب نگاه کرد گفت می دونی خودت برام عزیزی این اشکها رم بهتره نریزی مجبورم برم که سفر چاره ی کارمه یاد اون خاطرات مرهمه دل پارمه تقدیر ما از اول همین بود یکی تو آسمون و اون یکی زمین بود تو تقدیر ما هر چی حیروونیه ماله خطوط روی پیشونیه شاید اگه دائم بودی کنارم یه روز می دیدم که دوست ندارم می خوام برم و تا ابد بمونم ، سخته برای هردومون می دونم آره گفتی کسی که می شه ستاره ، هیچ چاره ای به جز سفر نداره گریه نکن گریه هاتو نگه دار، لازم می شه گریه وقت دیدار دارم می رم عکسات ولی تو قابه می شنوه حرفمو ولی بی جوابه بارون که بارید برو زیر بارون به یاد دیدار اون روزامون تو چمدونم پر عطر یاسه، چشام با چشای تو در تماسه رفتن من از تو سرنوشته همونی که رو پیشونیمون نوشته فکر نکن دوری و اینجا نیستی قلب من اونجاس تو تنها نیستی منتظر شعرا و نامه هاتم ، هر جا می ری، بدون منم باهاتم غصه نخور زندگی رنگارنگه یه وقتایی دور شدن هم قشنگه دیگه سفارش نمی کنم عزیزم ، نزار منم اینجوری اشک بریزم شاید یه روزی به هم رسیدیم ، همدیگه رو شاید یه جایی دیدیم مراقب گلدون اطلسی باش ، یه وقتایی منتظر کسی باش کسی که چشاش یه کمی روشنه شاید یه قدری هم شبیه منه دیگه باید برم خیلی دیره ، فقط نزار خاطرمون بمیره با خداحافظی منو در به در کرد، اشکامو دید و بعدش سفر کرد از وقتی رفت دستام رو به آسمونه، شاید پشیمون بشه برگرده بمونه فهمیدم امروز سفر هم یه درده ، من چی کار کنم اگه که برنگرده؟ پشت سرش می ریزم آب یه دریا ، منتظر می شینم بی تاب تا فردا الهی که بدون هیچ فرودی بشه ستاره و برگرده به زودی دیگه شدم سلطان غم ، اشتباه کردی منو گرفتی دست کم اسم قشنگت ، با یه بغض ، همیشه تو گلوی منه اون لحظه ای که عشق تو تو خلوت دلم نشست هزار هزار حباب نور در دل تاریکم شکست تو فصل پاییز تنم دستات به یاریم نشست برگای زرد خشکمو به شاخه هام دوباره بست سپیده ای و در منی لحظه به لحظه با منی نزدیک تر از من به منی تو خود من به منی نزدیک تر از من به منی شب گریه ی تلخ منو کسی به جز تو نشنید دست نوازش به سرم کسی به جز تو نکشید جز تو صبورانه کسی با من خسته تا نکرد هیچ کسی مثل تو منو نشناخت و باورم نکرد سپیده ای و در منی لحظه به لحظه با منی نزدیک تر از من به منی تو خود من به منی نزدیک تر از من به منی کسی رو دوست دارم که ماه هاست از پیشم رفته اما من باور نکردم در ته مانده های ذهنم پنهان کردم که هیچ گاه دوستم نداشت هیچ وقت لبخندی واقعی حتی قطره ای اشک یا شاید لحظه ای انتظار برایم نذاشت برای چی هنوز دوستش دارم نمیدونم ولی هنوز ولی هنوز هم توی تک تک قطره های بارون خاطرات روزهای بودنش را میبینم کجایی آسمان من؟ نمیدونم من با التماس می گفتم واسه ی جدایی زوده تو با خنده هات میگفتی بین ما هیچی نبوده همه روزای خوبو خیلی آسون پس گرفتی من پیش چشمات شکستم اما تو هیچی نگفتی تو که تقصیری نداری سادگی از دل من بود فکر دوست داشتنت انگار یه خیال قدغن بود نه به فکر انتقامم نه به فکر راه چاره سهم من از تو و عشقت یه نگاه بی قراره من گلایه ای ندارم همه چیزو خوب می دونم اگه حتی بگی برگرد من کنارت نمیمونم تو که تقصیری نداری سادگی از دل من بود فکر دوست داشتنت انگار یه خیال غدقن بود سهم من از تو و عشقت یه نگاه بی قراره عیدت مبارک توی یک دیوار سنگی دوتا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من دیوار از سنگ سیاهه سنگ سخت و سرد خارا زده مهر بی صدایی به لبای خسته ما نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار همه عشق من وتو قصه هست قصه دیدار همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده تنها پیوند من و تو دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دل ها درد بیزاری نباشه میون پنجره هامون دیگه دیواری نباشه













![]()

| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |


